أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

164

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

خاصة كه بول او اندك بود در زمانى طويل و بوى آن تيز بود و آن در حميات بيشتر واقع شود كه در اين وقت دلالت آن بر حدوث صداع بود و اختلاط عقل و اگر مع هذا صداع و سدر و اختلاط عقل بود يا صمم و سهر و اختلاط عقل دلالت مىكند بر آنكه رعاف واقع خواهد شد و گاه باشد كه دليل بود بر حدوث حصات گرده و روفس مىگويد كه بول اسود مستحب بود در علل گرده و مثانه و در علل هائجه از اخلاط غليظه و آن دليل بود بر امراض حاره مهلكه و گاه باشد كه بول اسود نيز ردى بود در علل گرده و مثانه وقتى كه آن بول احتراقى بود كه در غايت شدت باشد پس تامل بايد كردن در سائر علامات تا آنچه حق بود ظاهر گردد و اما بول سياه در بيران صالح نبود مر ايشان را از آنچه دانسته شد مگر آنكه واقع شود به سبب واقع عظمى و همچنين مناسب مزاج زنان هم نبود و اگر در زنان بعد از تعب بول واقع شود دليل بود بر آنكه در ايشان تشنج شود و فى الجمله بول اسود در ابتداء تپها قتال بود و همچنين بود در انتهاء تپها وقتى كه از ايشان خصى نبود و نيز دليل بحرارت نباشد و اما بول سفيد و در ان بول دو دليل بود يكى معنى رقت و شفيف از جهت آنكه اكثر مردم شفيف را سفيد گويند همچنانكه آبگينه صافى را و بلور را سفيد گويند دوم ابيضى بود كه در حقيقت سفيد بود و آن را لونى بود كه متفرق بصر باشد اما بولى مشف بود دلالت مىكند بر برودت و ياس از نضج و اگر به آن شفيف غلظ بود دلالت كند بر غلبه بلغم و اما ابيض حقيقى نباشد مگر با غلظ و ازين قسم ابيض يعنى بياض ايشان بياض باشد در غايت غلظ و آن را بياض مخاطى گويند و دلالت مىكند اين قسم بر غلبه بلغم و كثرت آن و خام از ان بلغم كه آن را بلغم خام گويند و بعضى ازين قسم ابيض غليظ بياض او بياضى باشد رسمى كه آن دلالت مىكند بر ذوبان شحوم و بعضى ازين قسم بياض آن بياض اهالى بود بلون آرد جو و اين قسم دلالت مىكند بر غلبه بلغم و بر حدوث ذرب يا ذرب حادث و بعضى ديگر ازين قسم بياضى فقاعى بود بلون شيرهء آرد جو و اين قسم بىرقتى و مده نبود و دلالت مىكند بر قروحى كه در آلات بول واقع شده باشد و آن متقيح گشته باشد و اگر اين قسم با مده نباشد دلالت مىكند بر غلبه بلغم و گاه باشد كه با حصات مثانه بود و بعضى از ان شبيه بود بمنى و اين هم دليل بود بر حصات مثانه و بعضى ديگر هم شبيه بود بمنى و دلالت كند بر بحران اورام بلغمى و ترهل در احشا و امراض كه عارض شود از بلغم زجاجى و اما اگر بول شبيه بمنى بود و بحرانى نباشد و بسبب اورام بلغمى نبود بلكه ابتدا واقع شود منذر بود حدوث اين بول دفعتا بامراض سكته يا امراض فالج و گاهى كه بول سفيد باشد در جميع اوقات تب خوف آن بود كه صاحب آن در تپ ربع افتد و اما بول رصاصى رنگ كه به آن رسوب نبود در غايت رداءت بود و آنچه بلون شير بود و در امراض حاده دفع شود مهلك باشد و بياض بول در امراض حاره بهر طريق كه بود خواه مشف و خواه حقيقى بعد از آنكه لونى داشته باشد و بان بياض منتقل گردد دليل بود بر آنكه صفرا ميل بعضوى كرده باشد كه در انجا متورم شود يا ميل كرده باشد كه بطريق اسهال دفع شود و بيشتر آن بود كه بناحيه سر ميل كرده باشد از جهت حدوث سرسام و همچنين كمانى بود وقتى كه بول رقيق شود در حميات بعد از ان سفيد لون شود بيك‌دفعه كه دلالت بر حدوث اختلاط عقل كند و هرگاه كه هنگام صحت بول هميشه سفيد بود دلالت كند بر عدم نضج و مواد و كثرت بلغم و بولى كه بلون اهالى بود مثل لون دوغ يا زيت و در تپهاى تيز واقع شود دليل بود بر حدوث موت يا تپ دق ديگر بدانكه گاه بود كه بول سفيد بود و مزاج گرم باشد و صفراوى و بول سرخ بود و مزاج بلغمى باشد و بارد از جهت آنكه چون صفرا از مسلك بول منصرف شود و يا بول آميخته نگردد بول بلون بياض بماند پس بايد كه تامل كرده شود بلون بول ابيض كه اگر آن لون را اشراقى بود و ثقل آن بسيار بود و غليظ باشد يا مائل بود بغلظ بدانكه بياض با برودت و بلغم بود و اما اگر مشرق نبود و ثقل آن بسيار نباشد و قوام آن بغلظ مائل نبود بدانكه لون بياض بسبب مكون پنهانى صفرا بود در بلغم و اما اگر بول در امراض حاره ابيض بود و در ان موضع دلائل سلامت بود خوف از سرسام نبايد كردن و امثال آن باز بدانكه ماده حاره اگر از مجراى بول ميل كند بجانبى ديگر خوف آن باشد كه سحج روده واقع شود و اما علت در بودن بول در امراض حاره بلون ابيض يا در علت بارده بودن بول بلون احمر اگر ظاهر گردد دليل بود بر يكى از سه حالت يكى شدت وجع و تحليل صفرا و سيلان بمجراى بول همچنانكه در عارضه قولنج بارد يا آنكه سده واقع شده باشد بسبب غلبه بلغم در مجارى كه ميان مراره بود يا امعاى در قولنج بارد يا آنكه سده در جگر شده باشد و قوت آن قاصر بود كه تميز كند مائيت را از دم همچنانكه در استسقاء سرد كه زقى بود و پيشتر در امراض كبدى